یادداشت مهمان- اکبر عباسی، پژوهشگر مسائل سیاسی؛ مجموعهای از تحولات نظامی، دیپلماتیک و رسانهای، احتمال تشدید مجدد تقابل میان ایران، آمریکا و اسرائیل را مطرح کرده است. تحرکات نظامی در منطقه، تغییر در ترتیبات امنیتی و دیپلماتیک، جابهجایی تجهیزات نظامی و مواضع اخیر مقامات، از جمله مؤلفههایی هستند که باید در چارچوب یک ارزیابی راهبردی بررسی شوند. با این حال، اهمیت این نشانهها نه در بررسی منفرد آنها، بلکه در تشخیص ارتباط میان آنها و سنجش میزان انطباقشان با الگوهای عملیاتی گذشته است.
پرسش اصلی این است که آیا تحولات کنونی از شکلگیری مقدمات عملیاتی یک رویارویی جدید حکایت دارند یا باید آنها را بخشی از راهبرد فشار، بازدارندگی و تغییر محاسبات طرف مقابل دانست؟ پاسخ به این پرسش مستلزم بازخوانی روند تحولات پیش از دو جنگ گذشته و مقایسه آن با شرایط کنونی است؛ بهویژه باید میان ظرفیت نظامی، اراده سیاسی برای استفاده از آن و تصمیم عملیاتی برای آغاز درگیری تمایز قائل شد.
تغییر موازنه منطقهای و زمینههای خطای محاسباتی
پیش از جنگ دوازدهروزه، مجموعهای از تحولات منطقهای، موقعیت راهبردی ایران را تحت تأثیر قرار داده بود. ترور شهید اسماعیل هنیه در تهران، تداوم حملات اسرائیل در نوار غزه، شهادت سید حسن نصرالله و شماری از فرماندهان حزبالله و سقوط دولت بشار اسد، از جمله تحولاتی بودند که آرایش منطقهای قدرت را تغییر دادند. گسترش حضور نظامی اسرائیل در جنوب سوریه نیز بر پیچیدگی محیط امنیتی پیرامون ایران افزود.
این تحولات میتوانست بر قدرت چانهزنی تهران و محاسبات طرف مقابل اثر بگذارد؛ اما تضعیف ظرفیتهای منطقهای ایران به معنای زوال توان دفاعی مستقل کشور نبود. تجربه جنگ دوازدهروزه نشان داد که ارزیابی توان دفاعی ایران صرفاً بر اساس وضعیت نیروهای همسو در منطقه، بدون توجه به ظرفیتهای داخلی و قابلیت پاسخگویی نظامی، میتواند به خطای محاسباتی منجر شود.
در این چارچوب، ترکیب فشار دیپلماتیک، تهدید نظامی و مذاکرات پیش از جنگ، یکی از مؤلفههای مهم در تحلیل رفتار آمریکا و اسرائیل است. به نظر میرسد طرف مقابل بر این برآورد تکیه داشت که میتواند با حفظ اهرم تهدید، دامنه انتخابهای راهبردی تهران را محدود و آن را به پذیرش شروط خود وادار کند. با این حال، نتیجه جنگ نشان داد که میان برآوردهای اولیه مهاجم و واقعیات میدان میتواند فاصله قابل توجهی وجود داشته باشد.
غافلگیری راهبردی؛ منطق عملیات در سایه سکوت
یکی از وجوه قابل تأمل جنگ دوازدهروزه، فاصله میان فضای عمومی پیش از آغاز درگیری و روند آمادهسازی عملیات نظامی بود. تحرکات نظامی، هماهنگیهای سیاسی و امنیتی و تغییر در ترتیبات دیپلماتیک، در صورت بررسی همزمان، میتوانند نشانههایی از انتقال بحران به مرحله عملیاتی باشند؛ حتی اگر فضای عمومی متناسب با ابعاد حمله احتمالی تغییر نکرده باشد.
«عملیات در سایه سکوت» در این یادداشت به وضعیتی اشاره دارد که بخشی از آمادهسازی و هماهنگی برای اقدام نظامی در فضای غیرعلنی دنبال میشود و برخی نشانههای عمومی، تنها در مراحل پایانی یا همزمان با آغاز عملیات آشکار میشوند. اهمیت این الگو در فاصله میان شکلگیری تصمیم، آمادهسازی عملیاتی و آشکار شدن نشانههاست؛ فاصلهای که میتواند در تشخیص زمان و دامنه بحران نقش مهمی داشته باشد.
البته سکوت رسانهای بهخودیخود نشانه قطعی آمادهسازی برای جنگ نیست. اعتبار این فرضیه به وجود شواهد قابل ارزیابی از تحرکات نظامی، هماهنگیهای سیاسی و تغییرات آرایش نیروها وابسته است.
درگیری گستردهای که در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد نیز بار دیگر اهمیت بررسی پیوند میان مؤلفههای نظامی، اطلاعاتی و سیاسی را برجسته کرد. تداوم درگیریها نشان داد که تحلیل جنگ را نمیتوان به لحظه آغاز حمله یا اهداف اعلامشده در ساعات نخست محدود کرد. همچنین، پایان مرحله گسترده جنگ لزوماً به معنای پایان رقابت راهبردی نیست؛ بهویژه هنگامی که اختلافات بنیادین حلوفصل نشده و زمینههای تقابل همچنان پابرجاست.
محاسبات سیاسی و محدودیتهای تصمیم به جنگ
تحولات سیاسی داخلی آمریکا و اسرائیل نیز میتوانند بر محاسبات رهبران و ارزیابی هزینههای تصمیمهای امنیتی تأثیر بگذارند. انتخابات میاندورهای آمریکا و تحولات سیاسی داخلی اسرائیل ممکن است در مدیریت افکار عمومی یا تلاش برای نمایش قدرت مؤثر باشند؛ اما تقلیل احتمال جنگ به تقویم انتخاباتی، تحلیلی ناقص خواهد بود. این عوامل صرفاً در کنار متغیرهای نظامی، دیپلماتیک و راهبردی معنا پیدا میکنند و حتی ممکن است به دلیل نگرانی از هزینههای اقتصادی و نظامی، نقش بازدارنده داشته باشند.
مسئله تعیینکنندهتر آن است که آیا طرف مقابل در شرایط کنونی، امکان دستیابی به اهداف خود از طریق اقدام نظامی را فراهم میبیند یا همچنان ابزارهای دیگری را مؤثرتر ارزیابی میکند. توان دفاعی و پاسخگویی ایران، ظرفیت گسترش دامنه درگیری و هزینههایی که میتواند به منافع آمریکا و اسرائیل تحمیل شود، از جمله عواملی هستند که بر این محاسبات اثر میگذارند.
از همین رو، افزایش آمادگی نظامی لزوماً به معنای تصمیم قطعی برای حمله نیست. چنین تحرکاتی ممکن است با هدف تقویت بازدارندگی، پشتیبانی از مذاکرات یا اعمال فشار سیاسی صورت گیرد. تشخیص کارکرد واقعی آنها مستلزم بررسی مجموعه نشانهها و تغییراتشان در طول زمان است.
دامنه اهداف؛ فراتر از نخستین ضربه نظامی
در تحلیل تحولات امنیتی، نباید دامنه حمله اولیه را با اهداف نهایی طرف مهاجم یکسان دانست. ممکن است اقدامی محدود با هدف تغییر محاسبات طرف مقابل یا فراهم کردن زمینه عملیاتهای بعدی انجام شود؛ همانطور که احتمال دارد یک اقدام نظامی، اهداف مشخص و محدودی داشته باشد و مهاجم از گسترش درگیری اجتناب کند.
بنابراین، نمیتوان صرف مشاهده تحرکات نظامی، دامنه جنگ احتمالی را تعیین کرد. نوع آرایش نیروها، ظرفیت تداوم عملیات، اهداف اعلامشده و رفتار طرفها در مواجهه با واکنش متقابل، از جمله شاخصهایی هستند که باید در کنار یکدیگر بررسی شوند. کمبرآوردی تهدید میتواند به نادیده گرفتن اهداف گستردهتر منجر شود و بیشبرآورد آن نیز ممکن است هر تحرکی را به مقدمه جنگی فراگیر تبدیل کند.
جمعبندی؛ از نشانههای پراکنده تا ارزیابی راهبردی
تحولات جاری، ضرورت بررسی سناریوی تشدید مجدد تقابل میان ایران، آمریکا و اسرائیل را مطرح میکند؛ اما میان افزایش احتمال درگیری، آمادگی عملیاتی و تصمیم قطعی برای آغاز جنگ تفاوت وجود دارد. ارزیابی شرایط باید بر تعامل میان ظرفیت نظامی، اراده سیاسی، محدودیتهای راهبردی و تحرکات دیپلماتیک استوار باشد.
تجربه جنگهای گذشته نشان میدهد که توجه به فاصله میان تصمیمگیری، آمادهسازی و آشکار شدن نشانههای عمومی برای تحلیل زمانبندی عملیات اهمیت دارد. با این حال، «عملیات در سایه سکوت» نباید به چارچوبی برای تفسیر قطعی هر تحرک نظامی تبدیل شود؛ ارزش آن در حساس کردن تحلیل نسبت به پیوند میان نشانههایی است که در نگاه نخست ممکن است پراکنده به نظر برسند.
در نهایت، مسئله تعیینکننده نه صرفاً وجود نشانههای نظامی و نه نزدیکی رویدادهای سیاسی، بلکه ارزیابی طرفها از امکان دستیابی به اهداف خود و هزینههای احتمالی اقدام نظامی است. در معادلات امنیتی غرب آسیا، سکوت میتواند بخشی از فرایند آمادهسازی یا مدیریت بحران باشد؛ اما تنها با تحلیل همزمان شواهد میدانی، محاسبات سیاسی و محدودیتهای راهبردی میتوان احتمال رویارویی تازه را بهدرستی ارزیابی کرد.



نظر شما